بهونه زندگی(علی)
X

علی بزرگ مرد کوچک زندگی ما

 

 

         

           

           

 

[ شنبه 23 خرداد 1394 ] [ 15:30 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

دکتر دکتر دکتر

سلام قشنگم اومدم خیلی مختصر بگم چون اصلا خاطرات خوبی نیست

دکتر و سرفه

الان کی سرفه میکنی اول دکنر شیروانی،جواب نداد دکتر منقوش و باز هم جواب نداد دوباره دکتر شیروانی داشتی بهتر میشدی که یه تب و دوباره سرفه.عید نوروز آلوچه رو با تخم خوردی گیر کرد گلوت که بابایی انگشت کرد گلوت تا رفت پایین

دکتر شیروانی دارو داد گفت اگه خوب شد که هیچی اگه نه عکس از ریه بگیرین و ما عکس رو انجام دادیم رفتیم مطب گفتن یه قسمت عکس محو ببر رادیولژیست بخونه بردیم رادیولوژیست فردا جواب داد رفتم دکتر گفتن ببرمت دکتر جراح عمومی رفتیم نوبت گرفتیم رفتیم خونه مامانم ساعت۲ رفتیم بیمارستان دکتر عمل داشت تا ۳ونیم منتظر بودیم عمت هم اومد عمه زینب همش با عمه بودی و منو اذیت نکردی اصلا

و وقتی دکتر اومد گفتی جیش دارم نوبت اول بودیم من گفتم پسرم ببرم دستشویی میام برای همین نوبت ۲ یا۳ شدیم.

از اونجایی که دکتر خییلی عجله داشت فقط گفت باید بری اتاق عمل و اون عمل سرپایی رو انجام بدی گفت بازم میخوای پیش دکتر کلانتری هم برو زنگ زدم نوبت گرفتم غروب بابام ما رو رسوند ۱ ساعت منتظر بودیم رفتیم کوچه ها و خیابونا رو گشتیم تا نوبتمون شد نزدیک نوبت بود که باز دستشویی و رفتیم کلینیک موسوی دستشویی و پول برداشتیم و سریع برگشتیم.

ایشون متخصص آسم و آلرژی هستن گفت روال اینکه باید بره اتاق عمل ولی من اسپری میدم اگه خوب شد که چه بهتر اگه نه باید عمل بشه

که بدتر شدی قبلا هم دکتر کلانتری میبردمت بدتر میشدی

دیگه نامه دادن برای عمل

تصمیم گرفتیم ببریمت تهران اونجا برسی بشی

به پیشنهاد دایی حسین بردیمت دکتر طب سنتی دکتر ملاحی ایشون گفتن حساسیته و حجامت و دارو دادن حجامت رو که تا امروز بابایی راضی نتود و قرار فردا ۲۹ خرداد که شنبه هست ببریمت

این مدت خیلیا هوامون داشتن و چه مادی چه معنوی پشتمون بودن دستشون طلا

الان ۲ سال سرماه رمضون برای تو مشکلی پیش میاد و ما افطار نمیدیم برای همین امسال گفتم حتما میدم پارسال دندونات بود جمعه هفته پیش مامانم اینا رو گفتم و دیشب هم خونواده بابایی

انشاا... بلا از همه خونه ها دور باشه از ما هم دور باشه

خدا رو شکر عرق های گیاهی رو میخوری و سرفه هات هم کمتر شده و قرار یه عکس دیگه از ریت بگیریم.

تا دوم مرداد که دوباره ببرمت پیش دکتر ملاحی.

البته این رو هم بگم سرفه هات زیاد نیستا ولی کاملا برطرف نمیشه خودمم همینم ولی منتظرم تو خوب بشی بعد برای خودم برم.

این هفته هم خونه خاله محدثه افطار بودیم و تولد احسان جون هم بود که کیکش کار خودمه


راستی۲۴ام خرداد هفتمین سالگرد عقدمون که افطار رفتیم کباب متاسفانه نه از اون عکس دارم نه از تبریک های نی نی وبلاگ از بس که درگیر دکتر علی بودم وقت نکردم و وقتی شرایط پیدا کردم که چند دقیقه از ۱۲ شب گذشته بود و تبریک برداشته شده بود

 

عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه 28 خرداد 1395 ] [ 17:33 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

دندان پزشکی



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

رمز همیشگیش


[ دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ] [ 15:19 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

سوال سوال سوال



لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

شرمنده دوستان


[ دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ] [ 15:08 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

جدا خوابیدن

چند وقت میخوام محل خواب علی رو جدا کنم ولی منتظر هوا بودم که خوب بشه

تا دیشب یک شنبه ۲۶ /اردیبهشت برای اولین بار جدا خوابید گل پسر و اول عروسک شلمنش رو روشن کردم به قول خودش لاکپشت ستاره ای خوابید خواموش کردم و شب خواب روشن گذاشتم عروسک باب اسفنجیش رو هم دادم بهش

شب خوبی بود خدا رو شکر

اینم از خواب علی چند وقت پیش پا در هوا

الکی مپلا خوابه

[ دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ] [ 15:04 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

جان جانان

سلام و باز هم با کلی تاخیررررررر

          

بهترین های من مرد های من پشتم به دو مررررد گرمه همسری مهربان و دوست داشتنی و تکیه گاه من و پسری با قلب مهربان و عصای دلست.

مردهای زندگی من

محبتمحبت

     

ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ دوشنبه 27 ارديبهشت 1395 ] [ 15:04 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

فقط عکس

یکشنبه ۲۲/فروردین بالاخره اون ۳تا بلیط رستورانی که خاله جون علی داده بود بهمون رو رفتیم.رستوران لاله

بلیط ها رو خالش به مناسبت تولد گل پسر داده بود

اینجا از رستوران اومدیم بیرون میگه من بلند کن ماه بگیرم

۳۱فروردین هم مامانم اینا با فامیل ها رفته بودن گنبد که یه تفنگ خریدن برای علی

پ.ن.۳تا تیر توپی داره دوتاش زیر کمد رفته همین یکی مونده خخخخخ

و مادرشوهرمم این شمشیر رو گرفت براش

اینم از برچسب ها و در اتاق علی که دارم خوشگلش میکنم تا علی رو کم کم جدا کنم و داخل اتاقش بخوابه

۵شنبه داشتیم صبحونه میخوردیم که دوستای علی برای اولین بار اودن در زدن که علی آقا میاد بازی جالبه از ما یاد گرفتن و علی آقا صداش میکنن ساعت۱۰:۴۰ دقیقه دوم اردیبهشت

اینجا هم مپلا تو خواب داره صبحونه میخوره

و بیدار

سلفی پدر و پسر

علی و لپ تاب و خوراکی.جمعه۳/اردیبهشت غروب

فوتبال در حیاط

دم نوش گل خرمالو و عسل برای سرفه های گل پسر شنبه ۴/اردیبهشت

علی و پستونک ۳۰ فروردین

پرش از مانع ۴/اردیبهشت شنبه

قایم کردن وسیله ای زیر این جعبه های آبی و جا بجا کردنشون و پیداکردن جعبه ایکه داخلش پیزی هست توسط علی

و این هم از ساخت پازلش

[ شنبه 4 ارديبهشت 1395 ] [ 15:49 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

میلاد حضرت امیرالمومنین و روز پدر

۴شنبه که علی رفت مهد مربیشون این گل رو درست کرد و گفت بدین به باباهاتون

چند وقت قبل که من داشتم جعبه هدیه باباش رو آماده میکردم علی هم امود و گفت منم هدیه بدم به بابایی

که اون وسیله که مپلا میکرفنش هست رو کادو کرد برای باباش و همراه نقاشی که روی کاغذ کادو کشید قرار بود چیزی نگه به باباش که چندباری از دهنش پرید ولی باباش متوجه نشد خدا رو شکر

و این هم هدیه های بنده ۸تا گل درست کردم به مناسبت۸مین روز مرد و عطر

ادکلن رو فرداش هدیه دادم باز

و این هم شام ویژه روز مرد.۵شنبه ۲ام

از اونجایی که خاله علی قرار بود برن اعتکاف ما سه شنبه یه جشن کوچیک و یه دفعه ای گرفتیم

اینم کیک

کیک اصلی میشه بعد اومدن خواهرجان از اعتکاف

به چند مناسبت

اولی روز پدر

۲ام اردیبهشت تواد مامان جان

۳ام اردیبهشت تولد زنداداش جان

و۸ام هم تولد اون یکی دیگه آبجی جان

اینم از شام که آموزش اشکال هم شد

و این هم هدیه من و بابایی برای نام زیبا گل پسر۵ شنبه ۲ام

 

[ شنبه 4 ارديبهشت 1395 ] [ 15:28 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

مهد

سلام گل پسری

عزیز دلم بعد کلی تحقیق قرار شد شما رو بزاریم مهد

احتمالا تا آخر مهر ببرمت و البته ماه رمضان هم تعطیله مهد

مهد باقرالعلوم رو انتخاب کردیم به چند دلیل

اول اینکه یه محیط کاملا مذهبی و خیالم از این بابت راحته که آموزش اشتباهی ندارن برای مسال عروس و دوماد بازی یا آهنگ گذاشتن و رقصیدن

و دوم اینکه شهریش هم مناسبه ماهیانه۸۰ که من یه روز درمیون میبرم شما رو میشه۴۰

اول تصمیم داشتم هر روز ببرم ولی احساس کردم واقعا خسته میشی و شد یه روز درمیون

سه شنبه ۲۴/فروردین اولین بار بردمت ساعت های ۱۰یا۱۰:۳۰ بود اول که رفتی داخل من هم اومدم و کنار صندلی مربیتون نشستم بعد مربیت شما رو برد پیش بچه ها اول بغض کردی تا من صدات کردم زدی زیر گریه و اومدی پیشم باهم رفتیم کنار استخر توپ و اونجا بازی کردی کل کلاس هم اومدن شما بازی میکردی ولی کنار من یه دختر مهربونی هم به اسم نرگس بود همش میومد باهات بازی کنه نمیرفتی خلاصه کم کم دستم رو از دستت در آوردم و گفتم که هستم پیشت بعد هم یواش یواش ازت دور شدم و رفتم پیش مربیتون و بعد هم نامحسوس از کلاس رفتم بیرون چون روز اول بود تا ساعت۱۲:۳۰ موندی من هم رفتم بازار یه دوری زدم و یه هدیه خریدم برات و اومدم دنبالت پازل رو دادم مربیتون داد بهت

خدا رو شکر مربیت میگفت فقط یه بار پرسیدی مامانم کو که گفتن رفته خوراکی بیاره برات و بعد مشغول بازی شدی

اون جا یه ستاره زدن به لباست که مپلا کلانتر شدی و یه ستاره صورتی که خودت میگفتی پلنگ صورتی شدم

این هم پازل

فردا هم ساعت ۷ونیم با بابایی به سمت ایستگاه واحد هرکت کردیم و تا ۸ مهد بودیم ساعت کار مهد ۷ تا۱۳ هست.

من اومدم خونه و ساعت ۱۲ونیم اومدم دنبالت

گفتن شروع ترمشون از اول ماه و قرار شد از اول ماه ببرمت

این دو روز که رفتی مهد حسابی خسته شدی و تا چند روز زیاد میخوابیدی همین شد که تصمیم گرفتم یه روز درمیون ببرمت

چهارشنبه یکم صبح باز بابایی ما رو تا ایستگاه واحد رسوند و بعد راهی مهد شدیم.شما که رفتی داخل کلاس شهریت رو پرداخت کردم و لیست وسایل مورد نیازت رو هم گرفتم و همه رو تهیه کردم وقتی اومدم دنبالت همه رو آوردم فقط عکس لیوانت رو ندارم که اون موقع برگشت سر راه خریدم که دیگه یادم رفت عکس بگیرم

و برنامه هفتگی رو دادن گفتن فرقی نداره چه روزهایی فقط ۳روز در هفته باشه

شنبه هم که بارون بود و سرد نشد بریم مهد

و اما رفتن مهد انگاری روی رفتار علی مپبت بود و داره یادمیگیره بازی کردن رو قبلا که کوچه میرفتیم هیچی به بچه ها نمیداد ولی۴شنبه غروب کلی با بچه ها بازی کرد آخرش هم با کلی الان میان ۲ دقیقه دیگه میام اومد

اینم دوستاش

محمد مهدی،بنیامین،علی

بنیامین واقعا مراقب علی هست و پسر گلیه

[ شنبه 4 ارديبهشت 1395 ] [ 15:13 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

باز هم عقب افتادگی این مدت

سلام سلام

این مدت نبودنم باعث شد کلی حرف بمونه

                              بیاین ادامه مطلب طولانیه


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 فروردين 1395 ] [ 16:18 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

۲۰/اسفند سالگرد عروسیمون

۲۰ اسفند امسال

شب قبل علی خونه مامانمشون خوابید و منو بابا رفتیم خونه صبح رفتم دکتر و راهی خونه مامانم شدم یه تغییر دکوراسیون کوچیکی ایجاد کردیم و بعد هم خوابیدیم ساعت۹ شب بود بابای علی اومد دنبالمون رفتیم بیرون هوا یه کمی سرد بود رفتیم شام معد هم رفتیم ببریمش می نی پارک که بسته بود برای همین رفتیم پارک شهر از اونجا هم یه ذرت مکزیکی و بعد هم خونه

 

اینم از تبریک نی نی وبلاگ

خیلی عقب موندم برای همین مختصر و مفید پست گذاشتم تا برم شرمنده دیگه گل پسرم

[ چهارشنبه 18 فروردين 1395 ] [ 15:59 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

دوباره عکس

بیاین بریم ادامه مطلب

 

 

                                    خجالتمحبتمحبتمحبتمحبتمحبتخجالت


ادامه مطلب
[ يکشنبه 16 اسفند 1394 ] [ 15:22 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

وبازم عکس

سلاممحبت

 

اینجا باباش گفت ازم عکس بگیر علی هم اینجوری کرد میگه از منم بگیر

جمعه ۲۳/بهمن،پارک شهرک امام

اینجا لباس شسته بودم علی لباس فوتبال باباش گرفته تن کرده

باباش سرما خورده بود دستگاه بخور در آورد علی هم افتاد به جون کارتونش الانم کارتون چسب کاری شده

داشتم خونه تکونی میکردم آجرچینی های علی رو آوردم وعلی علی بازی کرد

قلعه

و اینجا هم برای من پرچم درست کرد که منم هم قول کیک پرچم دادم بهش

و این هم از کیک که جمعه ۲۳ام درست کردم

آخه ۲۲ام گردنم بد گرفت رفتم آمپول زدم راهپیمایی هم نشد بریم

و این هم از لباس عید های علی که همه به صورت یهویی و هدیه به دستمون رسید

این هم از زحمت دوست بابایی

اینم دیشب خونه آبجیم گل دختر عمه که از دست داداش بلاش همیشه موهاش کوتاه

[ يکشنبه 25 بهمن 1394 ] [ 15:50 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

وبازم عکس

سلام مامانای گلل و مهربون

 

                             عکساهای علی در ادامه مطلبچشمک

 

   

 امان از دست این مامانم که چه کارا که نمیکنه بامنخندونک


ادامه مطلب
[ شنبه 17 بهمن 1394 ] [ 16:12 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

تولد گل پسر ۳ ساله

سلام گل پسرمبوس

              دیگه حسابی مرررررررررررررررررررد شدیمحبت

   

   

   

   

 

بیاین ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
[ جمعه 9 بهمن 1394 ] [ 16:33 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]

عکس های جامونده این مدت

سلام

           

                                                                                    بیاین ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ شنبه 3 بهمن 1394 ] [ 14:29 ] [ مامان علی آقا ]
[ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 13 صفحه بعد