هفته ای که گذشت
این هفته ۳شنبه(۳۰/تیر)صبح زود با همسرم رفتم خونه مامانم علی رو گذاشتم و راهی دکتر شدم.موقع برگشت برای علی از این نان هایی که روش تخمه داره گرفتم.
از دکتر که اومدم علی درحال شیتنت بود


غروب هم من وعلی و خاله جون فاطمش ۳تایی رفتیم پارک.البته قبلش رفتیم برای خودم لباس خریدم حالا علی تا لباس رو تنم میبینه میگه کی برات خریده؟منم میگم:شما خریدی.کلی ذوق میکنه و میگه:من برای شما لباس خریدم.
رفتیم پارک خیلی شلوغ بود علی هم بهونه گرفت اول که گفت چرا هواپیمانداره(هواپیمایی که شهربازی رفت سوار شد)بعد هم رفت سمت وسایل ورزش بازی نکرد.فقط اولش یکم تاب خورد و سرسره.

داشت با همین بازی میکرد که دید یه پسری داره با دوچرخش بازی میکنه.گفت منم دوچرخه میخوام.بریم سه چرخم بیاریم منم بازی کنم.که دیدیم به هیچ صراطی مستقیم نیست راضی نمیشه که بازی کنه گفتم پس بیا بریم خونه پار کناره یه پل که اونجا آب رد میشه(دوستای گرگانی میدونن نزریک صنایع دستی)بعد بردمش پیش آب تا آروم بشه اما خوب فاصله نردها برای علی زیاد بود به راحتی میتونست رد بشه خیلی نگران بودم با اینکه خودم نگهش داشته بودم اما خوب استرس داشتم برای همین زیاد ایشت نکردم و زودتر رفتیم(آخه یه ارتفاع چند متری داشت)همین زود رفتنمون هم شد بد ز بد علی بیشتر لج کرد.رفتیم اون طرف خیابون تاکسی سوار بشیم پارک اون طرف دید گفت بریم اون پارک گفتم نه .منتظر تاکسی بودیم از اون طرف خیابون واحد شهرداری رد شد میگفت بریم سوار واحد بشیم.خلاصه با کلی بهانه گیری سوار تاکسی شدیم و اومدیم خونه دیگه یکمیم گریه کرد بهش گفتم اگه گریه کنی دیگه نمیارمت این پارک و تا یک هفته هم خبری از پارک نیست اما اگه گریه نکنی شب با،بابایی سه چرخت رو میاریم بازی کنی قبول نکرد.الانم در دوران تنبیه به سر میبره.
۱/مرداد(۵شنبه) رفتیم دارو خونه تا پماد برای آفتاب سوختگی که دکتر داده بود رو بگیریم که بعدش باباش ما رو برد ناهارخوران یه ۱ ساعتی نشستیم بعد هم اومدیم خونه.


محسن جونم ممنون شب خیلی خوبی بود میدونم کلی هم خسته بودی









هفته ای که گذشت 


