بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره
مامان زینبمامان زینب، تا این لحظه: 34 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره
یکی شدنمونیکی شدنمون، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره
آشیونه پرمهرمونآشیونه پرمهرمون، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 16 روز سن داره
مرد کوچولوی ما علی مرد کوچولوی ما علی ، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه سن داره
ثبت خاطرات علی آقاثبت خاطرات علی آقا12 سالگیت مبارک

بهونه زندگی(علی)

👨‍👩‍👦زندگی زیباست وقتی ما سه تا کنار هم باشیم👨‍👩‍👦

هفته ای که گذشت

1394/5/3 14:58
نویسنده : مامان علی آقا
517 بازدید
اشتراک گذاری

این هفته ۳شنبه(۳۰/تیر)صبح زود با همسرم رفتم خونه مامانم علی رو گذاشتم و راهی دکتر شدم.موقع برگشت برای علی از این نان هایی که روش تخمه داره گرفتم.

از دکتر که اومدم علی درحال شیتنت بود

غروب هم من وعلی و خاله جون فاطمش ۳تایی رفتیم پارک.البته قبلش رفتیم برای خودم لباس خریدم حالا علی تا لباس رو تنم میبینه میگه کی برات خریده؟منم میگم:شما خریدی.کلی ذوق میکنه و میگه:من برای شما لباس خریدم.

رفتیم پارک خیلی شلوغ بود علی هم بهونه گرفت اول که گفت چرا هواپیمانداره(هواپیمایی که شهربازی رفت سوار شد)بعد هم رفت سمت وسایل ورزش  بازی نکرد.فقط اولش یکم تاب خورد و سرسره.

داشت با همین بازی میکرد که دید یه پسری داره با دوچرخش بازی میکنه.گفت منم دوچرخه میخوام.بریم سه چرخم بیاریم منم بازی کنم.که دیدیم به هیچ صراطی مستقیم نیست راضی نمیشه که بازی کنه گفتم پس بیا بریم خونه پار کناره یه پل که اونجا آب رد میشه(دوستای گرگانی میدونن نزریک صنایع دستی)بعد بردمش پیش آب تا آروم بشه اما خوب فاصله نردها برای علی زیاد بود به راحتی میتونست رد بشه خیلی نگران بودم با اینکه خودم نگهش داشته بودم اما خوب استرس داشتم برای همین زیاد ایشت نکردم و زودتر رفتیم(آخه یه ارتفاع چند متری داشت)همین زود رفتنمون هم شد بد ز بد علی بیشتر لج کرد.رفتیم اون طرف خیابون تاکسی سوار بشیم پارک اون طرف دید گفت بریم اون پارک گفتم نه .منتظر تاکسی بودیم از اون طرف خیابون واحد شهرداری رد شد میگفت بریم سوار واحد بشیم.خلاصه با کلی بهانه گیری سوار تاکسی شدیم و اومدیم خونه دیگه یکمیم گریه کرد بهش گفتم اگه گریه کنی دیگه نمیارمت این پارک و تا یک هفته هم خبری از پارک نیست اما اگه گریه نکنی شب با،بابایی سه چرخت رو میاریم بازی کنی قبول نکرد.الانم در دوران تنبیه به سر میبره.

۱/مرداد(۵شنبه) رفتیم دارو خونه تا پماد برای آفتاب سوختگی که دکتر داده بود رو بگیریم که بعدش باباش ما رو برد ناهارخوران یه ۱ ساعتی نشستیم بعد هم اومدیم خونه.

محبتمحبتمحسن جونم ممنون شب خیلی خوبی بود میدونم کلی هم خسته بودیمحبتمحبت

پسندها (4)

نظرات (10)

مامان الی...
3 مرداد 94 18:25
سلام گلم ممنون از بابت پیام تبریک خیلی خوشحالم دوستای خوبی مثل شما دارم انشاالله چند روز دیگه عکسای تولد رو هم میذارم حتما بیاین ببینید
مامان علی آقا
پاسخ
سلام الی جونم فدات گلم وظیفم بود منتظرم زودتر عکسای علی جونم بذار
آبجی نگار
3 مرداد 94 20:43
´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶ ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶¶´ ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶ ´´´´´´´´´´´¶¶¶¶ تولدت مبارک زینب خانم
مامان علی آقا
پاسخ
ممنونم گلم خیلی لطف کردی
فاطمه^فائزه
3 مرداد 94 21:12
ای واااای گناه بچه....گل پسر که ماه ماشالله ایشالله هرشب واستون عالی و خوب باشه...
مامان علی آقا
پاسخ
آره علی خیلی آقاست اما تنبیهم سرجای خودش.بهترین تنبیه محروم کردنه
مرضیه
4 مرداد 94 14:28
سلام گلم تولدت مبارک مامان مهربون. انشاءالله 120 سال سایت روی علی آقا باشه و همیشه کنار همسرت شاد و سلامت باشی.
مامان علی آقا
پاسخ
ممنون مرضیه جان خیلی لطف داری خانومی
درآرزوی مادرشدن
4 مرداد 94 15:08
عزیزم سلام ممنون به یادمی آره گلم اسمشون شد امیر حسین وزینب ودرضمن توی وبلاگم نمیشه کسیا لینک کنم وکلی از مطالبم که نوشته بودم حذف شده واسه این دل زده شدم ازش باذوق میاودم توش خاطراتما مینوشتم ولی حالا هروقت سرمیزنم بهش کلی ناراحت میشم ولی میام به شما سر میزنم خدا حفظش کنه علی اقا پسرگلتا هزار ماشاالله
مامان علی آقا
پاسخ
سلام عزیزم.خدا حفظ کنه فرشته هات رو.گلم دعا یادت نره برای منتظرها. ممنون که میای
مامان راحله
4 مرداد 94 16:25
سلام عزیزم .. چاره ای نیست دیگه باید با این لجبازی های بچه ها کنار اومد .. ان شالله تنش سالم باشه
مامان علی آقا
پاسخ
سلام راحله جون آره دیگه باید ساخت
مامان الی...
4 مرداد 94 19:05
هدیه ای از آسمان برای؛ روز تولدت رسید. و دیدم هیچ چیز گلم را جز عشق لایق نیست. تولدت مبارک زینب جون
مامان علی آقا
پاسخ
ممنون الی جوووون خیلی لطف کردی
مامان الی...
4 مرداد 94 19:08
انشاالله تولد 120 سالگیت رو در کنار خانواده جشن بگیری عزیزم.
مامان علی آقا
پاسخ
انشااله عزیزم خیلی دعای خوبی بود.
مامان مبینا
8 مرداد 94 17:43
ایشالله ک همیشه خوش باشین زینب جون بهونه گیری بچه ها طبیعی منم بعضی موقع ها از دست مبینا کلافه میشم
مامان علی آقا
پاسخ
ممنون گلم آره واقعا همه بچها بهونه گیری دارن
مامان زهرا جون
9 مرداد 94 0:27
سلام خوبین عزیزم ببرینش پارک گناه داره!
مامان علی آقا
پاسخ
سلام خانومی.فدات بردمش دلم نیومد یه هفتهرو به چند روز تفییر دادم.اما خوب اون پاک دیگه نبردمش