بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره
مامان زینبمامان زینب، تا این لحظه: 34 سال و 3 ماه سن داره
یکی شدنمونیکی شدنمون، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره
آشیونه پرمهرمونآشیونه پرمهرمون، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره
مرد کوچولوی ما علی مرد کوچولوی ما علی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره
ثبت خاطرات علی آقاثبت خاطرات علی آقا، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

بهونه زندگی(علی)

👨‍👩‍👦زندگی زیباست وقتی ما سه تا کنار هم باشیم👨‍👩‍👦

بالاخره۲۰ام شهریور و تولد باباجوووون گللللللللل

سلام  و صد سلام    بالاخره ۲۰ام شهریور هم اومد             و من دیگه چیزی نداشتم برای غافل گیری خوب اینم یه جور غافل گیریه چون روزتولد آدم انتظار هدیه داره منم غافل گیر کردمشون اما به روش خودم                                       بیاین بریم ادامه مطلب ۵شنبه(۱۹/شهریور)شب رفتیم خونه عمو حسن که ایشونم متولد۲۰ام هستن.تولد ۴۰ سالگیشون و بعد تولد راهی حضرت عباس شدیم یه زیارت کوچیک کردیم و رفتیم پارک ...
21 شهريور 1394

تولد بابای بهتر از جووووووووونم

          دوباره سلام ناز پسرم ۲۰ام شهریور تولد بابای گل گلابته اما من نمیدونم چرا ۲۰ام نمیاد تا الان ۲ مرحله از سورپرایزهام رو لو دادم لو دادن اول:کلی لباس تو خونگی گرفتم براس که همون از بازار اومدم دادم بهش۲ روزم نتونستم دندون رو جیگر بذارم لو دادن دوم:برای محرمش یه لباس مشکی میخواستم بگیرم که بازم نتونستم دوووم بیارم ۲ روز پیش اون رو هم لو دادم و با خودش رفتیم خرید وای دیگه نمیتونم یکم دیگه بگذره بقیه رو هم لو میدم خدایا کمکم کن تا آخر هفته تحمل کنم جالبیش اینکه یه مقدار پول کم داشتم بعد مثلا نامحسوس از روی پولا برمیداشتم آخه ما کلا پول ها رو د...
14 شهريور 1394

۵شنبه شب

سلام عشقم خوبی فدات شم مامانی و بابایی عاشقتن آقای مامان ۵شنبه(۶/۱۲)خاله جون محدثه پیام داد شب بریم تپه نورالشهدا؟ ماهم قبول کردیم. مهمون خاله جونشون بودیم اول ما رسیدیم خیلی سرد بود و حسابی باد میزد طوری که حصیر  جمع میکرد اطراف حصیر کیف و اینا گذاشتیم که باد بلندش نکنه خاله شونم امودن اما لباس نیاورده بودن برای احسان احسان هم که دیگه آتیشپاره شده.اصلا نمیشست.و فقط هم عشق توپ داره اول خاله جون توپ خودش رو نداد بهش (به علت زیادی باد)بعد میرفت دنبال توپ بقیه که دیگه خاله توپ خودش رو داد ماهم دیدیم احسان نمیشینه لباس هم نداره رفتیم داخل نماز خونش. ولی همونجا هم حسابی خاله جون اذیت کرد همش ...
14 شهريور 1394

میلاد امام رضا

۳/شهریور    سه شنبه شب                                        میلاد امام رضا(ع)          علی رو بردم خونه مامانم و همراه مامان وبابام رفت مسجد برای نماز و جشن تا اومد ۱۰ به بعد بودشام هم همونجا خورده بود بعد رفتیم خونه مادرشوهرم برای تبریک عید وبعد هم خونه. مامانم بهم گفت فردا فاطمیه هم جشن دارن بیار ببرمش .فرداش یعنی۴/شهریور،چهارشنبه ساعت ۵ با مامانم رفت تا ساعت۷و ربع مامان...
5 شهريور 1394

وب خاله ساخت

علی که کوچیک بود و ما اینترنت نداشتیم خاله جونش زحمت وب رو کشید براش بعد نت دار شدن ما قرار شد همون وب رو ادامه بدم که متاسفانه رمز ورود رو فراموش کردیم تا چند وقت پیش که خاله جون یادش اومد. www.alijoonekhaleh.niniweblog.com                                امروز خونه مامانم امروز رفتیم خونه مامانم علی رو گذاشتم پیش آبجیم رفتم دکتر اومدم رفتیم طبقه بالا خونه داداشم پیش دوقلوها بعد علی آخراش باز بد شد.میدونستم که برای اینکه خوابش داره.گفتم بیام خونه که یه دفعه بخواب...
5 شهريور 1394

از علی

چند وقت پیش نمیدونم علی از کجا یاد گرفت گفت                                                                   عرض ادب خدمت شما فکر کنم از عموپورنگ یاد گرفته                               &...
5 شهريور 1394