بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 43 سال و 1 ماه و 14 روز سن داره
مامان زینبمامان زینب، تا این لحظه: 34 سال و 3 ماه سن داره
یکی شدنمونیکی شدنمون، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره
آشیونه پرمهرمونآشیونه پرمهرمون، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره
مرد کوچولوی ما علی مرد کوچولوی ما علی ، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 28 روز سن داره
ثبت خاطرات علی آقاثبت خاطرات علی آقا، تا این لحظه: 11 سال و 11 ماه و 28 روز سن داره

بهونه زندگی(علی)

👨‍👩‍👦زندگی زیباست وقتی ما سه تا کنار هم باشیم👨‍👩‍👦

وای که علیمون مریض شده

سلام به همه دوستان الان یه چند وقتیه یه ویروسی اومده که وقتی بگیری یه هفته ای مثل سرماخوردگی بیحالی و تب داری بعدش خوب میشی و دوباره یه چند روز دیگه تب و.... علی ماهم این ویروس رو گرفته .طفلی بچم خیلی بیحاله .از شنبه شب احساس کردم که داره سرمامیخوره برای همین به همسرم گفتم که بره داروخونه و کتوتیفن وکوریزان بخره که بهش بدم از دوشنبه سرفه های خلت دارش شروع شد.خشک کن آموکسی کلاو312دادم بهش.تا دیروز(۳شنبه ۵اسفند)علی  رو با بابام بردم دکتر.دکترم داروهای خودم رو تایید کرد والبته شربت پروفن برای تبش داد که من قبلش استامینوفن میدادم.توراه برگشت علی حسابی بیحال بود و خوابش برد . الهی مادر فداشاین بچه همین جور آروم بود الانم که دیگه بی...
6 اسفند 1393

سرسره بابا ساز!!!!!!!!!!

سلام خوشگل مشگل مامان وبابا قشنگم به علت کمبودجا نمیشد برات سرسره بخریم برای همین بابا جووون یه ابتکاری بخرج داد و نتیجش شد عکسای پایین ممنون بابای خلاق که علی جون رو سرسره دار کردی   و البته مبارک علی آقا ...
2 اسفند 1393

۲۲/بهمن/۱۳۹۳

  سلام عزیز مامان بازم شرمنده که پست دیر شد مامان جان ۲۲ بهمن یه روز خاص و بزرگه لازم به توضیح من نیست خودت از الان درکش میکنی انشاا... بزرگتر که شدی بهتر آشناهیشی با این روز بزرگ و پربرکت ۲۲ بهمن امسال متاسفانه قسمت نشد بریم راهپیمایی اما شما داخل خونه راهپیمایی گرفتی وهنوزم بعضی وقتا میگی بریم راهپیمایی مث دیشب داشتم کامیونت رو جمع میکردم که آماده شیم برای خواب که شما گفتی:      جمع نتون میخوام برم باهاش راهپیمایی                   میگی: مرگ تر امریکا،مرگ تر ایسراییل     ...
27 بهمن 1393

حرف جدید

چند شب پیش که خونه مامانمشون بودیم موقع اومدن به بابا اینام که برای بدرقه ما اومده بودن جلوی در  گفتم برین داخل  هوا سرده ما خودمون میریم   چند شب بعد   که دوباره خونه مامانمشون بودیم موقع اومدن علی به مامانمشون میگه:                                                                 &nb...
24 بهمن 1393

دست شستن علی

سلام به همه علی ما چند وقته  زیادی میگه دستم بشور،منم تصمیم گرفتم دست شستن رو یادش بدم. وقتی میگه مامان دستم بشور منم بهش میگم: برو صندلیت رو بیار علی میگه: تو بیار من دستم کثیفه منم میگم: اشکال نداره بیار خلاصه با کی تو بیار و نه من نمیارم خودت بیار بالاخره میاره.صندلی رو میذاره پیش ظرف شور بعد میگه: مامان بیا منم میگم: برو روی صندلیت وقتی میره بهش میگم: حالا شیر آب رو باز کن شیر باز میکنه بعد میگم: حالا دستات رو بشور بعد شیر ببند      نتیجه: در ۳۰ دقیقه ۲ بار لباسش رو عوض کردم اینم عکساش ...
24 بهمن 1393

لباس خواب علی

سلام به همه علی آقای ما شب وقتی میخوابه نمیذاره روش پتو بمونه برای همین منم مجبور میشم ۳ تا لباس(یه رکابی،یه آستین بلند و یه بافت)و۲تا شلوار تن گل مامان کنم تا سرما نخوره  اوایل علی همکاری نمیکرد که من از همسرم محسن مایه میذاشتم و میگم اگه نپوشی تن بابای میکنم علی هم بلافاصله میومد و میذاشت لباساش رو تنش کنم.                               و این شد بازی علی قبل خواب صبح هم لباسش رو در نمیاره از ترس اینکه باباش بیاد بگیره تن کنه تا بهش میگم بذار در...
23 بهمن 1393

دسته پسرم سوخت

سلام شب ۱۹/بهمن/۱۳۹۳ تولد ۳۴ سالگی عمو غلامرضا(داماد یا همون دوست محسن)علی بود که خونه ما برگذار شد. وقتی کیک رو آوردیم و فش فشه ها رو روشن کردیم یه فش فشه هم محسن همسرم داد دست علی مردانمون که مثل این که علی جون از بالا گرفته بود و چون برقا رو خاموش کرده بودیم محسن متوجه این موضوع نشده بود.یه دفعه علی گریه کرد و فش فش رو انداخت و شروع کرد به گریه ما فکر کردیم گرماش دسش رو اذیت کرده و ترسیده.برای همین به دست زدن و نانای کردن مشغولش کردیم که بعد از بریدن کیک همسرم صدام کرد و گفت آروم دست علی رو آب بزن طوری که حساس نشه دستش بد سوخته.وقتی به علی گفتم بیا علی یه دفعه زد زیر گریه،دستش رو دیدم دلم کباب شد الهی فدات شه مادر،چطو...
21 بهمن 1393

سوغات مشهد

سلام قشنگم ۵شنبه غروب(حدوداساعت۶)حاج بابا،مامان جون،عمو میثم،خاله محدثه و نی نی احسان از مشهد اومدن این سوغاتیا از طرف مامان جونشون اینم از طرف خاله محدثشون دستشون درد نکنه ...
17 بهمن 1393